مطالب عرفاني

هفت پند مولانا :

1) در فروتني، مانند زمين باش.

2) در بخشيدن خطاي ديگران، مانند شب باش.

3) هنگام خشم و غضب، مانند كوه باش.

4) در مهر و دوستي، مانند خورشيد باش.

5)در سخاوت و كمك به ديگران، مانند رود باش.

6) در هماهنگي و كنارآمدن با ديگرانر مانند دريا باش.

7) خودت باش، همانگونه كه مي نمايي باش.


مناجات خواجه عبدالله انصاري :

1) الهي، ياد تو در ميان دل و زبان است و مهر تو ميان سر و جان.

2) الهي، روزگاري تو را مي جستم، خود را يافتم و اكنون خود را مي جويم و تو را مي يابم.

3) الهي، محبت تو گلي است و محنت و بلا، خار آن. آن كدام دل است كه نيست گرفتار آن.

4) الهي، گداي تو به كار خود شادان است، هر كه گداي تو شد، در دو عالم سلطان است.

5) الهي، به حرمت آن نام كه تو خواني و به حرمت آن صفت كه تو چناني، درياب كه مي تواني.

6) الهي، عمر خود به باد كردم و بر تن خود بيداد كردم. گفتي و فرمان نكردم، درماندم و درمان نكردم.

7) الهي، عاجز و سرگردانم. نه آنچه دارم، دانم و نه آنچه دانم، دارم.

8) الهي، در دلهاي ما جز تخم محبت مكار و بر جانهاي ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر كشت هاي ما جز باران رحمت خود مبار.

آرزوي ويكتور هوگو براي شما

مروري بر آرزوهای ویکتور هوگو براي شما :
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد

پند عالمانه

بر سر گور كشیشی، در كلیسای وست مینستر نوشته شده است :

كودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است، من باید انگلستان را تغییر دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اینك كه در آستانه مرگ هستم می فهمم كه اگر « روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم »