اعلام نظر :
به نام خدا
با سلام به دوستان عزیز ، به این وبلاگ خوش اومدید.
خوشحال میشم نظرتون رو ، در مورد مطالب وبلاگ بدونم.
به نام خدا
با سلام به دوستان عزیز ، به این وبلاگ خوش اومدید.
خوشحال میشم نظرتون رو ، در مورد مطالب وبلاگ بدونم.
سخنان گهربار شیخ ابوالحسن خرقانی :
شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی یا «علی بن احمد» عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری از چهرههای بسیار درخشان عرفان ایرانی است که در آزاد اندیشی و مردم گرائی جهانی و وسعت نظر انسانی و تفکر والای عرفانی،ممتاز وکمنظیر است. این عراف جملات و کلماتی عمیق گفته است که بیش از هرکدام این جمله مشهور گشته است و همه او را به این جملهء مشهور میشناسند :
هرکس که در این سرا درآید ، نانش دهید و از ایمانش مپرسید.
چه آنکس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد ، البته بر خوان بو الحسن به نان ارزد.
منتخبی از جملات قصار این عارف نامی :
* خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم.
* سفر پنج است : اول) به پای ، دوم) به دل ، سوم) به همت ، چهارم) به دیدار ، پنجم) در فنای نفس.
* چون نیستی خویش به وی دهی ، او نیز هستی خویش به تو دهد.
* آن کس که نماز کند و روزه دارد به خلق نزدیک بود و آن کسی که فکرت کند به خدای.
* عافیت در تنهائی یافتم و سلامت در خاموشی.
* بهترین چیزها، دلی است که در وی هیچ بدی نباشد.
* تا توطالب دنیا باشی، دنیا بر تو سلطان است، و چون از وی رو برگردانی تو بر وی سلطان باشی.
* الهی خلق تو شکر نعمتهای تو کنند من شکر بودن تو نعمت،بودن توست.
* بامداد ، عالم برخیزد،طلب زیادتی علم کند و زاهد،طلب زیادتی زهد کند و ابو الحسن در بند آن بود که سروری به دل برادری رساند.
* مرید من آنست که بر کنار دوزخ بایستد و هرکه را خواهند به دوزخ برند دستش گیرد و به بهشت فرستد و خود به جای او به دوزخ رود.
منبع : noormags.com
حکایات شیخ ابوالحسن خرقانی :
1- نقل است که عمر بوالعباس شیخ را گفت: بیا تا هر دو دست یک دیگر گیریم و از زیر این درخت بجهیم آن درختی بود که هزار گوسفند در سایه ی او بخفتی - شیخ گفت: بیا تا هر دو دست لطف حق گیریم و بالای هر دو عالم بجهیم ، که نه به بهشت التفات کنیم و نه به دوزخ.
2- نقل است که شخصی بر شیخ آمد و گفت : دستوری ده تا خلق را به خدا دعوت کنم . گفت: زنهار تا به خویشتن دعوت نکنی گفت: شیخا، خلق را به خویشتن دعوت توان کرد؟ گفت: آری که کسی دیگر دعوت کند و تو را ناخوش آید ، نشان آن باشد که دعوت به خویشتن کرده باشی.
3- هر کس در این سرای درآید ، نانش دهید و از ایمانش مپرسید.
4- گفت روشن ترین دلها آن بود که در آن خلق نبود و بهترین کارها آن بود که در آن اندیشه مخلوق نبود و حلال ترین نعمتها آن بود که به جهد تو بود و بهترین رفیقان آن بود که زندگانی اش با حق بود.
5- اگر سرودی بگوید و به آن حق را خواهد ، بهتر از آن بود که قرآن خواند و به آن حق را نخواهد.
6- هرگز با کسی صحبت مدارید که شما گویید خدا و او گوید چیز دیگر.
7-
7- نقل است که شبی نماز همی کرد ، آوازی شنود که بوالحسن خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق گویم تا سنگسارت کنند ؟
شیخ گفت: با خدایا خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق گویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند ؟!!
ندا آمد نه از تو نه از من!!
منبع : bastamnews.ir
خواجه عبدالله انصاری شاگرد و مرید ممتاز شیخ ابوالحسن خرقانی :
خواجه عبدالله انصاری «پیر هرات» عارف بزرگ قرن پنجم هجری و گوینده رسائل مقالات و مناجاتهای خوشآهنگ و دلنشین و سوزناك و سراپا هنر عرفانی از شاگردان و مریدان خاص شیخ ابوالحسن خرقانی بوده است. وی سالها در خرقان به سر برده و در خانقاه خرقان از محضر پر بركت شیخ ابوالحسن خرقانی كسب فیض كرده تا به سر حد كمالات معنوی نائل شده است. چنانكه خود گفته است «مشایخ من در حدیث و علم و شریعت بسیارند. اما پیر من در تصوف و حقیقت شیخ ابوالحسن خرقانی است و اگر او را ندیدمی كجا حقیقت دانستمی. » ماجرای ارادت وانجذاب خواجه عبدالله انصاری به تفصیل در مجموعه كامل نورالعلوم و تذكرهالاولیاء و دیگر كتابهای شرح احوال عارفان آمده است.
خواجه عبدالله انصاری در مناجات و مقالات خود درباره كسب فیض از مكتب شیخ بزرگان خرقان چنین آورده است:
عبدالله مردی بود بیابانی، میرفت به طلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی، دید چشمهی آب زندگانی چندان خورد كه از خود گشت فانی، كه نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی، اگر چیزی میدانی من گنجی بودم نهانی، كلید او شیخ ابوالحسن خرقانی.
منبع : bastamnews.ir
عقاید شیخ ابوالحسن خرقانی :
او هر چندخود و خلق را در خالق محو میدید اما در سلوک خویش از هر فرصتی برای شکستن دیوارهای تفرقه قوم گرایی و هر نوع برتری انسانی بر انسان دیگر استفاده کردهاست و طریق وصول به خالق، خدمت به خلق معرفی کردهاست . زیبایی مکتب شیخ در این است که انسانها را میبیند و خدمت میکند اما برای آنها در برابر حق تعالی موضوعیتی قایل نیست؛ بلکه چون به وحدت خالق و مخلوق معتقد است، و خدمت به خدا و برتر از عبادات ظاهری میشناسد. او به انسانها خدمت میکند و غمخوار آدمیان است نه به خاطر خدا، نه به خاطر عبادت، نه برای رسیدن به بهشت موعود ،ونه گریز از جهنم، بلکه به خاطر نفس انسانیت، او که چنین صمیمانه میسراید :
آن دوست که دیدنش بیارایدچشم
بی دیدنش از گریه نیاسایدچشم
ما را ز برای دیدنش باید چشم
گر دوست نبیند به چه کار آید چشم
با همین چشم که غیر از دوست را نمیبیند از شیخ پرسیدند که جوانمردی چیست؟ گفت : آن سه چیز است اول سخاوت، دوم شفقت بر خلق، سوم بی نیازی از خلق . و اوج این انسان دوستی شعاری است که گویند در خانقاه شیخ نوشته بود: هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد. در نوشتههای منسوب به شیخ ابوالحسن خرقانی خواهیم دید که نتیجه فرهنگ خاص عرفان ایشان چگونه به انسان مداری میرسد .
منبع : bastamnews.ir
تحقیقات شیخ ابوالحسن خرقانی :
شیخ ابوالحسن خرقانی نویسنده کتاب نورالعلوم است. وی را میتوان یک محقق تاریخی هم دانست. او در مورد ریشه عرفان تحقیق کرده و متوجه شده که عرفان، در گذشته، یعنی قبل از اسلام هم در شرق وجود داشته ولی نتوانسته ریشههای عرفان قبل از اسلام در ایران را پیدا کند شیخ ابوالحسن خرقانی توجهی به کیش زردشتی نداشته است و برای پیدا کردن ریشههای عرفان، در ایران، قبل از اسلام، بایستی کیش زردشتی را هم در نظر گرفت.
منبع : bastamnews.ir
زندگی نامه شیخ ابوالحسن خرقانی (قسمت دوم) :
شیخ ابوالحسن علی بنجعفربن سلمان خرقانی عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری از چهرههای بسیار درخشان عرفان ایرانی است كه در آزاداندیشی و مردمگرائی جهانی و وسعت نظر انسانی و تفكر والای عرفانی ممتاز و كمنظیر است. گفتار و كردار این عارف كیهانگرای ایرانی كه در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری در خرقان قومس « كومش » استان حالیه سمنان می زیسته است. در طی گذشت نزدیك به یكهزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمش عارفان و شاعران و متفكران و محققان بوده است.
وی در سال 351 یا 352 هجری در قصبه خرقان قومس از توابع بسطام متولد شده و در روز سهشنبه دهم محرم(عاشورا) سال 425 هجری در هفتاد و سه سالگی در همان قصبه خرقان جهان را بدرود گفته است. مشهور است كه علاوه بر همشهری وی یعنی بایزید بسطامی عارف بزرگوار و عالیمرتبه قرن دوم و سوم هجری كه شیخ و مقتدای حال جذبه و تفكر او بوده است مانند عارف معروف معاصر خود شیخ ابو سعید ابوالخیر خرقه ارشاد و طریقت از شیخ ابوالعباس احمد بن محمد عبدالكریم قصاب آملی داشته است.
در منقولات و حكایات باقی مانده است كه شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف مشهور و ابوعلی سینا فیلسوف نامی و ناصر خسرو قبادیانی علوی، شاعر و متفكر ایرانی كه معاصر شیخ ابوالحسن خرقانی بودهاند به خرقان رفته و با وی صحبت داشته و مقام معنوی وی را ستودهاند. ونیز گفتهاند كه سلطان محمود پادشاه مقتدر غزنوی بدیدار شیخ ابوالحسن خرقانی رفته و از وی كسب فیض كرده و نصیحت خواسته است.
از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی خواجه عبدالله انصاری عارف قرن پنجم هجری است كه سالها در خرقان زیسته و از انفاس پر بركت شیخ ابوالحسن خرقانی كسب فیض و معلومات كرده است. در مورد ارتباط معنوی بایزید بسطامی عارف قرن دوم و سوم هجری با شیخ ابوالحسن خرقانی كه از وفات بایزید 234 هجری تا تولی شیخ ابوالحسن 351 یا 352 هجری یكصد و هفده یا هجده سال فاصله است مطالب زیادی در آثار نویسندگان و محققان به ویژه عارفان قرنهای بعد آمده است كه قابل توجه و تأمل میباشد. بدیهی است اینگونه ارتباطات آشكار مؤید بقای روح و استمرار و انتقال هویت و معنویت پنهان از چشم ظاهربین بشری است كه فهم ضعیف و محدود ما به ندرت قادر به درك جلوههائی از آن میباشد.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری مینویسد:
نقل است كه شیخ ابوالحسن در ابتدا دوازده سال در خرقان نماز خفتن به جماعت كردی و روی به خاك بایزید نهادی و بسطام آمدی 3 فرسنگ و باستادی و گفتی بار خدایا از آن خلعت كه بایزید را دادهای ابوالحسن را بویی ده و آنگاه بازگشتی، وقت صبح را به خرقان بازآمدی و نماز بامداد به جماعت به خرقان دریافتی بر طهارت نماز خفتن.
نقل است كه وقتی دزدی بسر بازی شده بود تا پی او نتوانند دیدن و نتوانند برد. شیخ گفته بود من در طلب این حدیث كم از دزدی نتوانم بود تا بعد از آن از خاك بایزید بسرباز میشده بود و پشت بر خاك او نمیكرد تا بعد از دوازده سال از تربت آواز آمد كه: ای ابوالحسن گاه آن آمد كه بنشینی. شیخ گفت: ای بایزید همی همتی بازدار كه مردی امیام و از شریعت چیزی نمیدانم و قرآن نیاموختهام آوازی آمد: ای ابوالحسن آنچه مرا دادهاند از بركات تو بود. شیخ گفت: تو به صدو سیو اند سال پیش از من بودی. گفت: بلی ولیكن چون به خرقان گذر كردمی نوری دیدمی كه از خرقان به آسمان بر میشدی و سی سال بود تا به خداوند به حاجتی درمانده بودم بسرم ندا كردند كه: ای بایزید به حرمت آن نور را به شفیع آر تا حاجت برآید گفتم: خداوندا آن نور كیست؟ هاتفی آواز داد كه آن نور بنده خاص است و او را ابوالحسن گویند، آن نور را شفیع آر تا حاجت تو برآید شیخ گفت چون به خرقان رسیدم بیست و چهارم روز، جمله قرآن یباموختم و به روایتی دیگر است كه بایزید گفت: فاتحه آغاز كن چون به خرقان رسیدم قرآن ختم كردم.
گویند شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود: « هر كس كه درین سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید.چه آن كس كه به درگاه باریتعالی به جان ارزد، البته بر خوان ابوالحسن به نان ارزد .»
نگارنده « رفیع » این مضمون والای انسانی را چنین به نظم درآورده است :
بر سر در خانقاه خرقان
شیخ خرقان به لطف عرفان
این نكته نوشته بود از مهر
مهر فلك است تالی آن
هر كس كه در این سرا در آید
گر گرسنه بود یا كه عطشان
مهمان به خوان عارفان است
گر گبر بود و یا مسلمان
از مهر به خدمتش بكوشید
زیرا كه هم اوست پیك جانان
شایستهی نان ابوالحسن هست
آن كس كه خدای دادهاش جان
منبع : bastamnews.ir
زندگی نامه شیخ ابوالحسن خرقانی (قسمت اول) :
ظاهراً او در سال ۳۵۲ق در روستای خرقان قومس از توابع کوهستان بسطام به دنیا آمده است. او بایزید بسطامی را مقتدای خود دانسته و مانند ابوسعید ابوالخیر از احمد بن عبدالکریم قصاب آملی خرقه گرفته. گفته شده که سلطان محمود غزنوی به دیدار او رفته و از او پند خواستهاست. در گفتهها و داستانها به جای مانده که ابوسعید ابوالخیر و پورسینا به خرقان رفته و با او گفتگو داشته و مقام معنوی او را ستودهاند. از مریدان و شاگردان نامدار او خواجه عبدالله انصاری بودهاست. مرگ شیخ حسن در روز شنبه دهم محرم سال ۴۲۵ق و در سن ۷۳ سالگی در روستای خرقان بودهاست.

منبع : bastamnews.ir
دکمه Unprint را فشار بدهید تا کاغذ سفید تحویل بگیرید :

منبع : narenji.ir