خداااااا :
استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد ، مسلما شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید !
منبع : weblog.persianyas.com & sayehn.blogfa.com

داستان کوتاه از شیخ ابوالحسن خرقانی :
روزي شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند. آوازی شنيد : که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟
شيخ گفت: بار خدايا ! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو میدانم و از "بخشایش" تو میبينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجدهات نکند؟
آواز آمد : نه از تو؛ نه از من.
«تذكره الاولياء عطار نيشابوری»
منبع : dastanekootah.in
خدایا شکر :
خدايا
به خاطر تمام چيزهايي كه دادی،
ندادی،
دادی پس گرفتي،
ندادی بعدا دادی،
ندادی بعدا ميخواي بدی،
دادی بعدا ميخوای پس بگيری،
داده بودی و پس گرفته بودی،
اگه بدی پس ميگيری،
پس گرفتي بعدا ميخوای بدی،
اگه ميخواستي بدی و فكر كردم كه دادی ولي ندادی،
شكر.
خطبه (بدون نقطه) حضرت علی (ع)
خطبه (بدون نقطه) حضرت علی (ع) :
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ .
الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ .
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ
وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ
أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها .
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ
الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ .
خطبه بدون (الف) حضرت علی (ع)
خطبه بدون (الف) حضرت علی (ع : (
داستان حضرت موسى (ع) و حضرت خضر (ع )
خداى سبحان به موسى وحى كرد كه در سرزمينى بندهاى دارد كه داراى علمى است كه وى آن را ندارد، و اگر به طرف مجمع البحرين برود او را در آنجا خواهد ديد به اين نشانه كه هر جا ماهى زنده - و يا گم - شد همانجا او را خواهد يافت .موسى (عليهالسلام ) تصميم گرفت كه آن عالم را ببيند، و چيزى از علوم او را فرا گيرد، لا جرم به رفيقش اطلاع داده به اتفاق به طرف مجمع البحرين حركت كردند و با خود يك عدد ماهى مرده برداشته به راه افتادند تا بدانجا رسيدند و چون خسته شده بودند بر روى تخته سنگى كه بر لب آب قرار داشت نشستند تا لحظه اى بياسايند و چون فكرشان مشغول بود از ماهى غفلت نموده فراموشش كردند.از سوى ديگر ماهى زنده شد و خود را به آب انداخت - و يا مرده اش به آب افتاد - رفيق موسى با اينكه آن را ديد فراموش كرد كه به موسى خبر دهد، از آنجا برخاسته به راه خود ادامه دادند تا آنكه از مجمع البحرين گذشتند و چون بار ديگر خسته شدند موسى به او گفت غذايمان را بياور كه در اين سفر سخت كوفته شديم .در آنجا رفيق موسى به ياد ماهى و آنچه كه از داستان آن ديده بود افتاد
مطالب عرفاني
هفت پند مولانا :
1) در فروتني، مانند زمين باش.
2) در بخشيدن خطاي ديگران، مانند شب باش.
3) هنگام خشم و غضب، مانند كوه باش.
4) در مهر و دوستي، مانند خورشيد باش.
5)در سخاوت و كمك به ديگران، مانند رود باش.
6) در هماهنگي و كنارآمدن با ديگرانر مانند دريا باش.
7) خودت باش، همانگونه كه مي نمايي باش.
مناجات خواجه عبدالله انصاري :
1) الهي، ياد تو در ميان دل و زبان است و مهر تو ميان سر و جان.
2) الهي، روزگاري تو را مي جستم، خود را يافتم و اكنون خود را مي جويم و تو را مي يابم.
3) الهي، محبت تو گلي است و محنت و بلا، خار آن. آن كدام دل است كه نيست گرفتار آن.
4) الهي، گداي تو به كار خود شادان است، هر كه گداي تو شد، در دو عالم سلطان است.
5) الهي، به حرمت آن نام كه تو خواني و به حرمت آن صفت كه تو چناني، درياب كه مي تواني.
6) الهي، عمر خود به باد كردم و بر تن خود بيداد كردم. گفتي و فرمان نكردم، درماندم و درمان نكردم.
7) الهي، عاجز و سرگردانم. نه آنچه دارم، دانم و نه آنچه دانم، دارم.
8) الهي، در دلهاي ما جز تخم محبت مكار و بر جانهاي ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر كشت هاي ما جز باران رحمت خود مبار.
پند عالمانه
بر سر گور كشیشی، در كلیسای وست مینستر نوشته شده است :
كودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است، من باید انگلستان را تغییر دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اینك كه در آستانه مرگ هستم می فهمم كه اگر « روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم »
چرا سهم زنان از ارث در اسلام نصف سهم مردان است!؟
چرا سهم زنان از ارث در اسلام نصف سهم مردان است!؟
سوره نساء آیه 11
خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش می کند که سهم میراث پسر به اندازه سهم دو دختر باشد و اگر فرزندان شما (دو دختر و )بیش از دو دختر باشد دو سوم میراث از آن آنهاست و اگر یکی باشد نیمی از میراث از آن اوست...
اسلام وظایفی را برعهده مردان گذاشته است که با توجه به آنها نیمی از در آمد مردان به صورت اجباری خرج زنان می شود!در حالی که بر عهده زنان هیچ مسئولیت مالی نگذاشته است و هرچه بدست می آورند برای خودشان است,
بر مرد واجب است هزینه ی زندگی همسر و فرزندان خود را (مسکن و خوراک و پوشاک و سایر لوازم ) بپردازد ! از طرفی خداوند پرداخت مهریه را بر عهده مرد گذاشته است!در حالی که زنان می توانند هرچه درآمد دارند و هرآنچه را به ارث می برند برای خود پس انداز کنند,
بنابراین مرد ناچار است سهم ارث خود را برای همسر و فرزندان خود خرج کند در حالی که سهم زن می تواند دست نخورده باقی بماند,
اگر سهم پسر دو برابر دختر است به این دلیل نیست که خدا برای او حق بیشتری قائل شده!بلکه به این دلیل است که وظایف اقتصادی بیشتری بر گردن پسر قرار داده است,
مطالب عرفانی
1) بعد از توبه حضرت ادم، به علت دل تنگي و گريه هاي زياد او در زمين، خداوند يك خانه از بهشت براي او فرستاد از ياقوت سرخ و انرا بيت المعمور ناميد و به مكه نهاد كه انجا امروز خانه كعبه است، تا گرد ان خانه طواف كند، چنانكه فرشتگان بر دور عرش طواف مي كنند. تا زمان حضرت نوح (ع) كه خداي تعالي طوفاني فرستاد و به فرمان خدا ان خانه را به اسمان چهارم برد.
2) وقتي قابيل بر سر راه هابيل امد نمي دانست چگونه او را بكشد.در اين هنگام ابليس بصورت شخصي درامد و ماري در دست داشت و انرا بر روي زمين انداخت و با سنگي بر سر ان كوبيد.پس قابيل هم همان كار را كرد.
3) اولين بت پرستي را ابليس به انسان ياد داد.بعد از فوت جانشين حضرت ادم (مهلاييل) ابليس در ميان انها رفت و گفت: صورتي درست كنيد بسان او تا خلق بيايند، انرا زيارت كنند و نا اميد بازنگردند و انها چنين كردند.
4) اولين كسي كه سوگند به دروغ خورد ابليس بود و حوا بدان سوگند فريفته شد.(هر كه از اين درخت بخورد انرا زوال نباشد، پس سوگند خورد به عزت خداي تعالي، كه من اين را راست ميگويم).
5) ماهيان از تسبيح گفتن خود مي نازيدند.ولي وقتي يونس در شكم ماهي چنان تسبيح و عبادت كرد، كه اهل دريا و فرشتگان از كار او به شرم امدند.
6) حضرت نوح (ع) از ابليس پرسيد: كدام كار است كه مردم با انجام دادن ان وارد دوزخ مي شوند.ابليس گفت: اول حسد ، دوم حرص ، سوم كبر و چهارم بخل.
7) نام فرشته سمت راستت، ملهم است.و او دل بنده را به طاعت و خيرات مايل ميكند. و انكه بر سمت چپت است، نامش وسواس است، و از ياران ابليس است و دل تو را به معصيت و وسواس مايل ميكند.اين دو فرشته پيوسته در منازعه هستند، كه هر كدام پيروز شوند ديگري ضعيف و نحيف مي گردد.
8) اسيه زن فرعون به خدا ايمان اورده بود و فرعون او را عذاب سخت مي نمود. اسيه گفت: اي خداوند، خانه من را در همسايگي خود بنا كن. در تمام عذابها خداوند، حجاب از بهشت بر مي داشت. زماني كه اسيه به بهشت مي نگريست از عذاب فرعون چيزي نمي فهميد، تا سيبي از بهشت اوردند و جان از او جدا شد و به رحمت ايزدي پيوست.
9) امانت، انسان بودن بر نفس نيست بلكه بر قلب است.قلب هم موضع نظر حق است و چون طاقت ان نظر را دارد، از حمل امانت در نخواهد ماند.بدين سبب امانت الهي را انسان پذيرفت.
10) حلاج در خطابي مناجات گونه از تعجب مي پرسد: كدام نقطه از زمين از تو خالي است كه خلق تو را در اسمان مي جويد.
11) حلاج در جواب پسرش (حمد) كه از وي درخواست نصيحت كرده بود، گفت: مرقب نفس خود باش.اگر او را به كاري مشغول نداري،او تو را به خود مشغول مي كند.
12) ادمي در محكمه وجدان هزاران بار محكوم ميشود و راه توبه را پيش ميگيرد.ولي ابقاي در برگشت را وسوسه هاي شيطاني در اعمالش قرار مي دهد، تا وجودش عرصه امتحان الهي قرار گيرد.
13) دلي مانند دل حضرت ابراهيم (ع) كه تسليم رضاي حق و نيز دل حضرت اسماعيل (ع) كه تابع رضاي خدا شد.دلي كه اندوه اش چون اندوه حضرت داود (ع) و دلي كه فقرا چون فقر حضرت يحيي (ع) و صبر او چون صبر حضرت ايوب (ع) و شوق او چون شوق حضرت موسي (ع) و در مناجات و تسليم او چون تسليم حضرت زكريا (ع) و هاجر واخلاص او چون اخلاص حضرت محمد (ع) و بالاخره در جوانمردي،دانش و شجاعت و به طور كلي در همه صفات پسنديده چون دل حضرت علي (ع) لازم است.
14) خدا به حضرت داود (ع) سه چيز داد: اولي اواز خوش كه هر وقت تو راه خواندي، درختان و كوه ها با او تسبيح مي كردند.دومي اينكه او را زبور كرامت كرد، كه هر وقت مي خواند خلق بيهوش ميشد. وسومي قوتش چنان بود كه اهن در دست وي چون موم بود.
15) همه عضلات بدن انسان يك زماني استراحت دارند، بجزء قلب. قلب بايستي هميشه اماده، گرفتن مفاهيم اسماني باشد.اري همه دل دارند، اما دلي كه از اعماق اش يگانگي،محبت،مهرورزي و براي تعالي روح به تپش مي افتد و در راه ايمان،حقيقت و عشق به خداجويي مي تپد اندك است.
16) انسان عاقل اوقات خود را در شبانه روز به چهار قسمت تقسيم ميكند: ساعتي در مناجات، ساعتي در تفكر صنع خدا، ساعتي در محاسبه نفس، ساعتي براي فراهم اوردن غذاي حلال اختصاص مي دهد.

به نام خــدایــی که از شدت حضور ناپیداست.