1)  بعد از توبه حضرت ادم، به علت دل تنگي و گريه هاي زياد او در زمين، خداوند يك خانه از بهشت براي او فرستاد از ياقوت سرخ و انرا بيت المعمور ناميد و به مكه نهاد كه انجا امروز خانه كعبه است، تا گرد ان خانه طواف كند، چنانكه فرشتگان بر دور عرش طواف مي كنند. تا زمان حضرت نوح (ع) كه خداي تعالي طوفاني فرستاد و به فرمان خدا ان خانه را به اسمان چهارم برد.

2)  وقتي قابيل بر سر راه هابيل امد نمي دانست چگونه او را بكشد.در اين هنگام ابليس بصورت شخصي درامد و ماري در دست داشت و انرا بر روي زمين انداخت و با سنگي بر سر ان كوبيد.پس قابيل هم همان كار را كرد.

3)  اولين بت پرستي را ابليس به انسان ياد داد.بعد از فوت جانشين حضرت ادم (مهلاييل) ابليس در ميان انها رفت و گفت: صورتي درست كنيد بسان او تا خلق بيايند، انرا زيارت كنند و نا اميد بازنگردند و انها چنين كردند.

4)  اولين كسي كه سوگند به دروغ خورد ابليس بود و حوا بدان سوگند فريفته شد.(هر كه از اين درخت بخورد انرا زوال نباشد، پس سوگند خورد به عزت خداي تعالي، كه من اين را راست ميگويم).

5)  ماهيان از تسبيح گفتن خود مي نازيدند.ولي وقتي يونس در شكم ماهي چنان تسبيح و عبادت كرد، كه اهل دريا و فرشتگان از كار او به شرم امدند.

6)  حضرت نوح (ع) از ابليس پرسيد: كدام كار است كه مردم با انجام دادن ان وارد دوزخ مي شوند.ابليس گفت: اول حسد ، دوم حرص ، سوم كبر و چهارم بخل.

7)  نام فرشته سمت راستت، ملهم است.و او دل بنده را به طاعت و خيرات مايل ميكند. و انكه بر سمت چپت است، نامش وسواس است، و از ياران ابليس است و دل تو را به معصيت و وسواس مايل ميكند.اين دو فرشته پيوسته در منازعه هستند، كه هر كدام پيروز شوند ديگري ضعيف و نحيف مي گردد.

8)  اسيه زن فرعون به خدا ايمان اورده بود و فرعون او را عذاب سخت مي نمود. اسيه گفت: اي خداوند، خانه من را در همسايگي خود بنا كن. در تمام عذابها خداوند، حجاب از بهشت بر مي داشت. زماني كه اسيه به بهشت مي نگريست از عذاب فرعون چيزي نمي فهميد، تا سيبي از بهشت اوردند و جان از او جدا شد و به رحمت ايزدي پيوست.

9)  امانت، انسان بودن بر نفس نيست بلكه بر قلب است.قلب هم موضع نظر حق است و چون طاقت ان نظر را دارد، از حمل امانت در نخواهد ماند.بدين سبب امانت الهي را انسان پذيرفت.

10)  حلاج در خطابي مناجات گونه از تعجب مي پرسد: كدام نقطه از زمين از تو خالي است كه خلق تو را در اسمان مي جويد.

 11)  حلاج در جواب پسرش (حمد) كه از وي درخواست نصيحت كرده بود، گفت: مرقب نفس خود باش.اگر او را به كاري مشغول نداري،او تو را به خود مشغول مي كند.

12)  ادمي در محكمه وجدان هزاران بار محكوم ميشود و راه توبه را پيش ميگيرد.ولي ابقاي در برگشت را وسوسه هاي شيطاني در اعمالش قرار مي دهد، تا وجودش عرصه امتحان الهي قرار گيرد.

13)  دلي مانند دل حضرت ابراهيم (ع) كه تسليم رضاي حق و نيز دل حضرت اسماعيل (ع) كه تابع رضاي خدا شد.دلي كه اندوه اش چون اندوه حضرت داود (ع) و دلي كه فقرا چون فقر حضرت يحيي (ع) و صبر او چون صبر حضرت ايوب (ع) و شوق او چون شوق حضرت موسي (ع) و در مناجات و تسليم او چون تسليم حضرت زكريا (ع) و هاجر واخلاص او چون اخلاص حضرت محمد (ع) و بالاخره در جوانمردي،دانش و شجاعت و به طور كلي در همه صفات پسنديده چون دل حضرت علي (ع) لازم است.

14)  خدا به حضرت داود (ع) سه چيز داد: اولي اواز خوش كه هر وقت تو راه خواندي، درختان و كوه ها با او تسبيح مي كردند.دومي اينكه او را زبور كرامت كرد، كه هر وقت مي خواند خلق بيهوش ميشد. وسومي قوتش چنان بود كه اهن در دست وي چون موم بود.

15)  همه عضلات بدن انسان يك زماني استراحت دارند، بجزء قلب. قلب بايستي هميشه اماده، گرفتن مفاهيم اسماني باشد.اري همه دل دارند، اما دلي كه از اعماق اش يگانگي،محبت،مهرورزي و براي تعالي روح به تپش مي افتد و در راه ايمان،حقيقت و عشق به خداجويي مي تپد اندك است.

16)  انسان عاقل اوقات خود را در شبانه روز به چهار قسمت تقسيم ميكند: ساعتي در مناجات، ساعتي در تفكر صنع خدا، ساعتي در محاسبه نفس، ساعتي براي فراهم اوردن غذاي حلال اختصاص مي دهد.