خداااااا :

دانشجویی به استادش گفت :

استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟


دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد ، مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید !


منبع :  weblog.persianyas.com &  sayehn.blogfa.com


دلتنگی :

دلتنگی یعنی :

روبروی دریا ایستاده باشی و خاطره بیابان خفه ات کند...!! 

من صبورم اما ... !!

آه ..!! این بغض گران صبر نمی داند چیست ؟؟ 

دلتنگی همیشه همراهم می آید ، مثل سایه بی ردپا...!!!

دیروزها کسی رو دوست می داشتیم ! 

این روزها دلتنگ و تنهائیم !

تمام عمر به همین سادگی گذشت...!!!!


منبع : www.5147674.blogfa.com


تنهایی :

تنهایی :

تنهایی ام را دوست دارم ، خوش لحظه هایی است... !!
میروم آرام و آهسته در سكوت

بی حرف ، بی صدا ، بی نگاه

تا كسی نبیند، نشنود ، و نگوید احساسم را...!!!

عادت دارم برگهای سفید بی متن دفترم را ورق بزنم

عادت دارم در تنهایی زیرسقف آسمان قدم بزنم

عادت دارم در رویاهایم غرق شوم و فریاد بزنم

تنهایی ام را دوست دارم .... !!!


منبع : deltangihaye89.blogfa.com



زندگی :



« زندگی تاس خوب آوردن نیست ، تاس بد را خوب بازی کردن است »


شعری برای امام زمان (عج) :

شعری برای امام زمان (عج) :

شاعر : مهدی قاسمی


نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست


نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست


نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ما هنوز مال تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست


نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست



نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست


نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست


نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست



شعری برای امام زمان (عج) :

شاعر : فخرالسادات تقی زاده-یاس



بیا بیا گل نرگس جهان برای شماست

جهان به یمن وجودت به افتخار شماست


بیا بیا گل نرگس اگر چه بد کردیم

ولی تمام نظرها به لطف و جود شماست


بیا بیا گل نرگس که ندبه میخوانیم

اگرچه بر دلمان نیست ولی برای شماست


بیا بیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت علی به یاد شماست


بیا بیا گل نرگس زرنجمان تو بکاه

هزار همت و کاوه فدای راه شماست


بیا بیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است که با نگاه شماست


بیا بیا گل نرگس که عهدها خواندیم

اگرچه هیچ نماندیم ولی به لطف شماست


بیا بیا گل نرگس و دستمان تو بگیر

که با ظهور وجودت جهان فدای شماست


بیا بیا گل نرگس که در زلال دلی

و بین این همه دلها دلی برای شماست


بیا بیا گل نرگس که کوفیان رفتند

هزار نامه مصری که جان فدای شماست


بیا بیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که قلب و روح جهانی به جستجوی شماست


بیا بیا گل نرگس بیا به دعوت یاس

که دست به پهلو نشسته به انتظار شماست


بیا بیا گل نرگس به مادرت زهرا

که جان برای شهادت به کربلای شماست


بیا بیا گل نرگس و العجل مولا

که این نوای هدایت و با نگاه شماست


منبع :   alvadossadegh.com

راز سلامت ماندن :

راز سلامت ماندن :

اگر قبلا هم این متن را خوانده اید، پیشنهاد میکنم دوباره بخوانید و برای دوستانتان هم بفرستید، سپس آن را جایی نگهداری کنید که بتوانید هر چند روز یکبار ، دوباره و دوباره بخوانید، انرژی مثبت فوق العاده ای وارد ذهنتان میشود
.
 

سلامتی:

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.

3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- با این 3 تا E زندگی کنید:

 Energy               (انرژی)
Enthusiasm         (شور و اشتیاق)
Empathy             (دلسوزی و همدلی)
 

5- از ورزش کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.


ادامه متن در ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

زندگی نامه میرزا تقی‌خان امیرکبیر (1185- 1230) :

زندگی نامه میرزا تقی‌خان امیرکبیر (1185- 1230) :


میرزا تقی خان، پسر کربلایی محمد قربان فراهانی، ملقب به اتابک اعظم امیر نظام و امیر کبیر، از بزرگترین رجال سیاسی و بزرگترین وزرای ایران در حدود سال 1223 قمری در فراهان به دنیا آمد.

وی در خانواده‌ای از طبقات پایین جامعه به دنیا آمد. امیر کبیر کودکی و نوجوانی را در کنار خانواده قائم مقام سپری کرد. او از هوش سرشاری برخوردار بود.

امیر در کودکی هنگامی که ناهار فرزندان قائم مقام را می‌آورد، برای باز پس بردن ظروف در حجره می‌ایستاد و آنچه معلم به ایشان می‌آموخت، فرامی‌گرفت. روزی قائم مقام به آزمایش پسرانش آمد و هر چه از آنان پرسید، ندانستند. اما امیر جواب داد.

قائم مقام پرسید: تقی تو کجا درس خوانده‌ای؟ وی گفت: روزها که غذای آقازاده‌ها را می‌آورم، ایستاده می‌شنوم. قائم مقام انعامی به او داد، نگرفت و گریه کرد. به او گفت چه می‌خواهی؟ وی گفت: به معلم امر فرمایید درسی را که به آقازاده‌ها می‌دهد به من هم بیاموزد. قائم مقام پذیرفت و معلم را فرمود تا به او  نیز بیاموزد.

دوران کودکی و جوانی میرزا تقی خان زیر نظر و تربیت قائم مقام سپری شد. او شیوه‌های منشی گری، نامه‌نگاری و صدور احکام دیوانی را از قائم مقام آموخت تا آنجا که قائم مقام، تحریر و نگارش پاره‌ای از احکام و نوشته‌ها را به میرزا تقی‌خان محول کرد.


ادامه متن در ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

داستان کوتاه از شیخ ابوالحسن خرقانی :

نه از تو ؛ نه از من :


روزي شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند. آوازی شنيد : که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟

شيخ گفت: بار خدايا ! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از "بخشایش" تو می‌بينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجده‌ات نکند؟

آواز آمد : نه از تو؛ نه از من.

«تذكره الاولياء عطار نيشابوری»



منبع :    dastanekootah.in

سخنان گهربار شیخ ابوالحسن خرقانی :

سخنان گهربار شیخ ابوالحسن خرقانی :


شیخ ابوالحسن علی بن‌ جعفر بن سلمان خرقانی یا «علی بن احمد» عارف بزرگ‌ قرن چهارم و پنجم هجری‌ از چهره‌های بسیار درخشان‌ عرفان ایرانی است که در آزاد اندیشی و مردم گرائی جهانی و وسعت نظر انسانی و تفکر والای‌ عرفانی،ممتاز وکم‌نظیر است. این عراف جملات و کلماتی‌ عمیق گفته است که بیش از هرکدام این جمله مشهور گشته است و همه او را به این‌ جملهء مشهور می‌شناسند :


هرکس که در این سرا درآید ، نانش دهید و از ایمانش‌ مپرسید.

چه آنکس که به درگاه‌ باری تعالی به جان ارزد ، البته‌ بر خوان بو الحسن به نان ارزد.




منتخبی از جملات قصار این‌ عارف نامی :


* خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم.


* سفر پنج است‌ : اول) به پای‌ ، دوم) به دل‌ ، سوم) به همت‌ ، چهارم) به دیدار ، پنجم) در فنای نفس.


* چون نیستی خویش به وی دهی‌ ، او نیز هستی خویش به تو دهد.


* آن کس که نماز کند و روزه‌ دارد به خلق نزدیک بود و آن کسی که فکرت کند به‌ خدای.


* عافیت در تنهائی یافتم‌ و سلامت در خاموشی.


* بهترین چیزها، دلی است که در وی هیچ بدی‌ نباشد.


* تا توطالب دنیا باشی، دنیا بر تو سلطان است، و چون از وی رو برگردانی‌ تو بر وی سلطان باشی.


* الهی خلق تو شکر نعمتهای تو کنند من شکر بودن تو نعمت،بودن توست.


* بامداد ، عالم برخیزد،طلب‌ زیادتی علم کند و زاهد،طلب‌ زیادتی زهد کند و ابو الحسن در بند آن بود که سروری به دل‌ برادری رساند.


* مرید من آنست که بر کنار دوزخ‌ بایستد و هرکه را خواهند به‌ دوزخ برند دستش گیرد و به‌ بهشت فرستد و خود به جای او به دوزخ رود.


منبع :   noormags.com

حکایات شیخ ابوالحسن خرقانی :

حکایات شیخ ابوالحسن خرقانی :


1- نقل است که عمر بوالعباس شیخ را گفت: بیا تا هر دو دست یک دیگر گیریم و از زیر این درخت بجهیم  آن درختی بود که هزار گوسفند در سایه ی او بخفتی - شیخ گفت: بیا تا هر دو دست لطف حق گیریم و بالای هر دو عالم بجهیم ، که نه به بهشت التفات کنیم و نه به دوزخ.


2- نقل است که شخصی بر شیخ آمد و گفت : دستوری ده تا خلق را به خدا دعوت کنم . گفت: زنهار تا به خویشتن دعوت نکنی گفت: شیخا، خلق را به خویشتن دعوت توان کرد؟ گفت: آری که کسی دیگر دعوت کند و تو را ناخوش آید ، نشان آن باشد که دعوت به خویشتن کرده باشی.


3- هر کس در این سرای درآید ، نانش دهید و از ایمانش مپرسید.


4- گفت روشن ترین دلها آن بود که در آن خلق نبود و بهترین کارها آن بود که در آن اندیشه مخلوق نبود و حلال ترین نعمتها آن بود که به جهد تو بود و بهترین رفیقان آن بود که زندگانی اش با حق بود.


5- اگر سرودی بگوید و به آن حق را خواهد ، بهتر از آن بود که قرآن خواند و به آن حق را نخواهد.


6- هرگز با کسی صحبت مدارید که شما گویید خدا و او گوید چیز دیگر.

7-

7- نقل است که شبی نماز همی کرد ، آوازی شنود که بوالحسن خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق گویم تا سنگسارت کنند ؟

شیخ گفت: با خدایا خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق گویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند ؟!!

ندا آمد نه از تو نه از من!!


8- در رحم مادر بسوختم، چون به زمین آمدم بگداختم و چون به حدّ بلاغت رسیدم پیر گشتم.


منبع :   bastamnews.ir