خواجه عبدالله انصاری شاگرد و مرید ممتاز شیخ ابوالحسن خرقانی :

خواجه عبدالله انصاری شاگرد و مرید ممتاز شیخ ابوالحسن خرقانی :


خواجه عبدالله انصاری «پیر هرات» عارف بزرگ قرن پنجم هجری و گوینده رسائل مقالات و مناجات‌های خوش‌آهنگ و دلنشین و سوزناك و سراپا هنر عرفانی از شاگردان و مریدان خاص شیخ ابوالحسن خرقانی بوده است. وی سالها در خرقان به سر برده و در خانقاه خرقان از محضر پر بركت شیخ ابوالحسن خرقانی كسب فیض كرده تا به سر حد كمالات معنوی نائل شده است. چنانكه خود گفته است «مشایخ من در حدیث و علم و شریعت بسیارند. اما پیر من در تصوف و حقیقت شیخ ابوالحسن خرقانی است و اگر او را ندیدمی كجا حقیقت دانستمی. » ماجرای ارادت وانجذاب خواجه عبدالله انصاری به تفصیل در مجموعه كامل نورالعلوم و تذكره‌الاولیاء و دیگر كتابهای شرح احوال عارفان آمده است.

خواجه عبدالله انصاری در مناجات و مقالات خود درباره كسب فیض از مكتب شیخ بزرگان خرقان چنین آورده است:

عبدالله مردی بود بیابانی، می‌رفت به طلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی، دید چشمه‌ی آب زندگانی چندان خورد كه از خود گشت فانی، كه نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی، اگر چیزی می‌دانی من گنجی بودم نهانی، كلید او شیخ ابوالحسن خرقانی.



منبع :    bastamnews.ir

عقاید شیخ ابوالحسن خرقانی :

عقاید شیخ ابوالحسن خرقانی :


او هر چندخود و خلق را در خالق محو می‌دید اما در سلوک خویش از هر فرصتی برای شکستن دیوارهای تفرقه قوم گرایی و هر نوع برتری انسانی بر انسان دیگر استفاده کرده‌است و طریق وصول به خالق، خدمت به خلق معرفی کرده‌است . زیبایی مکتب شیخ در این است که انسان‌ها را می‌بیند و خدمت می‌کند اما برای آنها در برابر حق تعالی موضوعیتی قایل نیست؛ بلکه چون به وحدت خالق و مخلوق معتقد است، و خدمت به خدا و برتر از عبادات ظاهری می‌شناسد. او به انسان‌ها خدمت می‌کند و غمخوار آدمیان است نه به خاطر خدا، نه به خاطر عبادت، نه برای رسیدن به بهشت موعود ،ونه گریز از جهنم، بلکه به خاطر نفس انسانیت، او که چنین صمیمانه می‌سراید :


                 آن دوست که دیدنش بیارایدچشم
                                                          بی دیدنش از گریه نیاسایدچشم
                 ما را ز برای دیدنش باید چشم
                                                          گر دوست نبیند به چه کار آید چشم


با همین چشم که غیر از دوست را نمی‌بیند از شیخ پرسیدند که جوانمردی چیست؟ گفت : آن سه چیز است اول سخاوت، دوم شفقت بر خلق، سوم بی نیازی از خلق . و اوج  این انسان دوستی شعاری است که گویند در خانقاه شیخ نوشته بود: هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد. در نوشته‌های منسوب به شیخ ابوالحسن خرقانی خواهیم دید که نتیجه فرهنگ خاص عرفان ایشان چگونه به انسان مداری می‌رسد .


منبع :   bastamnews.ir

تحقیقات شیخ ابوالحسن خرقانی :

تحقیقات شیخ ابوالحسن خرقانی :


شیخ ابوالحسن خرقانی نویسنده کتاب نورالعلوم است. وی را می‌توان یک محقق تاریخی هم دانست. او در مورد ریشه عرفان تحقیق کرده و متوجه شده که عرفان، در گذشته، یعنی قبل از اسلام هم در شرق وجود داشته ولی نتوانسته ریشه‌های عرفان قبل از اسلام در ایران را پیدا کند شیخ ابوالحسن خرقانی توجهی به کیش زردشتی نداشته‌ است و برای پیدا کردن ریشه‌های عرفان، در ایران، قبل از اسلام، بایستی کیش زردشتی را هم در نظر گرفت.


منبع :    bastamnews.ir

زندگی نامه شیخ ابوالحسن خرقانی (قسمت دوم) :

زندگی نامه شیخ ابوالحسن خرقانی (قسمت دوم) :


شیخ ابوالحسن علی بن‌جعفربن ‌سلمان خرقانی عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری از چهره‌های بسیار درخشان عرفان ایرانی است كه در آزاداندیشی و مردم‌گرائی جهانی و  وسعت نظر انسانی و  تفكر  والای عرفانی ممتاز و كم‌نظیر است. گفتار و  كردار این عارف كیهان‌گرای ایرانی كه در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری در خرقان قومس « كومش » استان حالیه سمنان می زیسته است. در طی گذشت نزدیك به یك‌هزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمش عارفان و شاعران و متفكران و محققان بوده است.

وی در سال 351 یا 352 هجری در قصبه خرقان قومس از توابع بسطام متولد شده و در روز سه‌شنبه دهم محرم(عاشورا) سال 425 هجری در هفتاد و سه سالگی در همان قصبه خرقان جهان را بدرود گفته است. مشهور است كه علاوه بر همشهری وی یعنی بایزید بسطامی عارف بزرگوار و عالی‌مرتبه قرن دوم و سوم هجری كه شیخ و مقتدای حال جذبه و تفكر او بوده است مانند عارف معروف معاصر خود شیخ ابو سعید ابوالخیر خرقه ارشاد و طریقت از شیخ ابوالعباس احمد بن محمد عبدالكریم قصاب آملی داشته است.

در منقولات و حكایات باقی مانده است كه شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف مشهور و ابوعلی سینا فیلسوف نامی و ناصر خسرو قبادیانی علوی، شاعر و متفكر ایرانی كه معاصر شیخ ابوالحسن خرقانی بوده‌اند به خرقان رفته و با وی صحبت داشته و مقام معنوی وی را ستوده‌اند. ونیز گفته‌اند كه سلطان محمود پادشاه مقتدر غزنوی بدیدار شیخ ابوالحسن خرقانی رفته و از وی كسب فیض كرده و نصیحت خواسته است.

از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی خواجه عبدالله انصاری عارف قرن پنجم هجری است كه سالها در خرقان زیسته و از انفاس پر بركت شیخ ابوالحسن خرقانی كسب فیض و معلومات كرده است. در مورد ارتباط معنوی بایزید بسطامی عارف قرن دوم و سوم هجری با شیخ ابوالحسن خرقانی كه از وفات بایزید 234 هجری تا تولی شیخ ابوالحسن 351 یا 352 هجری یكصد و هفده یا هجده سال فاصله است مطالب زیادی در آثار نویسندگان و محققان به ویژه عارفان قرنهای بعد آمده است كه قابل توجه و تأمل می‌باشد. بدیهی است اینگونه ارتباطات آشكار مؤید بقای روح و استمرار و انتقال هویت و معنویت پنهان از چشم ظاهربین بشری است كه فهم ضعیف و محدود ما به ندرت قادر به درك جلوه‌هائی از آن می‌باشد. 


شیخ فریدالدین عطار نیشابوری می‌نویسد:

نقل است كه شیخ ابوالحسن در ابتدا دوازده سال در خرقان نماز خفتن به جماعت كردی و روی به خاك بایزید نهادی و بسطام آمدی 3 فرسنگ و باستادی و گفتی بار خدایا از آن خلعت كه بایزید را داده‌ای ابوالحسن را بویی ده و آنگاه بازگشتی، وقت صبح را به خرقان بازآمدی و نماز بامداد به جماعت به خرقان دریافتی بر طهارت نماز خفتن.

نقل است كه وقتی دزدی بسر بازی شده بود تا پی او نتوانند دیدن و نتوانند برد. شیخ گفته بود من در طلب این حدیث كم از دزدی نتوانم بود تا بعد از آن از خاك بایزید بسرباز می‌شده بود و پشت بر خاك او نمی‌كرد تا بعد از دوازده سال از تربت آواز آمد كه: ای ابوالحسن گاه آن آمد كه بنشینی. شیخ گفت: ای بایزید همی همتی بازدار كه مردی امی‌ام و از شریعت چیزی نمی‌دانم و قرآن نیاموخته‌ام آوازی آمد: ای ابوالحسن آنچه مرا داده‌اند از بركات تو بود. شیخ گفت: تو به صدو سی‌و ‌اند سال پیش از من بودی. گفت: بلی ولیكن چون به خرقان گذر كردمی نوری دیدمی كه از خرقان به آسمان بر می‌شدی و سی سال بود تا به خداوند به حاجتی درمانده بودم بسرم ندا كردند كه: ای بایزید به حرمت آن نور را به شفیع آر تا حاجت برآید گفتم: خداوندا آن نور كیست؟ هاتفی آواز داد كه آن نور بنده خاص است و او را ابوالحسن گویند، آن نور را شفیع آر تا حاجت تو برآید شیخ گفت چون به خرقان رسیدم بیست و چهارم روز، جمله قرآن یباموختم و به روایتی دیگر است كه بایزید گفت: فاتحه آغاز كن چون به خرقان رسیدم قرآن ختم كردم.

گویند شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود: « هر كس كه درین سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید.چه آن كس كه به درگاه باریتعالی به جان ارزد، البته بر خوان ابوالحسن به نان ارزد .»

نگارنده « رفیع » این مضمون والای انسانی را چنین به نظم درآورده است : 

                     بر سر در خانقاه خرقان
                                                     شیخ خرقان به لطف عرفان

                     این نكته نوشته بود از مهر
                                                     مهر فلك است تالی آن

                     هر كس كه در این سرا در آید
                                                       گر گرسنه بود یا كه عطشان

                      مهمان به خوان عارفان است
                                                       گر گبر بود و یا مسلمان

                      از مهر به خدمتش بكوشید
                                                       زیرا كه هم اوست پیك جانان

                      شایسته‌ی نان ابوالحسن هست
                                                        آن كس كه خدای داده‌اش‌ جان


منبع :    bastamnews.ir

زندگی نامه شیخ ابوالحسن خرقانی (قسمت اول) :

زندگی نامه شیخ ابوالحسن خرقانی (قسمت اول) :


ظاهراً او در سال ۳۵۲ق در روستای خرقان قومس از توابع کوهستان بسطام به دنیا آمده ‌است. او بایزید بسطامی را مقتدای خود دانسته و مانند ابوسعید ابوالخیر از احمد بن عبدالکریم قصاب آملی خرقه گرفته. گفته شده که سلطان محمود غزنوی به دیدار او رفته و از او پند خواسته‌است. در گفته‌ها و داستان‌ها به جای مانده که ابوسعید ابوالخیر و پورسینا به خرقان رفته و با او گفتگو داشته و مقام معنوی او را ستوده‌اند. از مریدان و شاگردان نام‌دار او خواجه عبدالله انصاری بوده‌است. مرگ شیخ حسن در روز شنبه دهم محرم سال ۴۲۵ق و در سن ۷۳ سالگی در روستای خرقان بوده‌است.




منبع :    bastamnews.ir

حکایت جالب :

حکایت جالب :

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
 
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
 

ادامه متن در ادامه مطلب ...
ادامه نوشته

تازه های تکنولوژی :

دکمه Unprint را فشار بدهید تا کاغذ سفید تحویل بگیرید :


به نظر شما اسم این دستگاه را چه می توان گذاشت؟ کاملا شبیه یک پرینتر است. اما تفاوت اش در اینجا است که کاغذ های پرینت شده را در آن قرار می دهید و از طرف دیگر کاغذ سفید تحویل می گیرید! مهندس های سازنده این دستگاه، راهی پیدا کرده اند که با استفاده از لیزر، جوهر را از روی کاغذها پاک کنند تا بتوان دوباره از آنها استفاده کرد. آنها از لیزر سبز برای این کار استفاده می کنند چرا که بیشترین توانایی را برای این کار دارد. محقق های دانشگاه کمبریج از پالس های کوتاه لیزر برای پاک کردن کلمات و تصاویر از روی کاغذ استفاده کرده اند. لیزر در واقع جوهر روی کاغذ را بخار می کند. اما به گونه ای که آسیبی به خود کاغذ زده نمی شود. آنها می گوید این امکان را می توان در آینده به پرینتر ها و دستگاه های فتوکپی اضافه کرد تا یک دکمه Unprint هم داشته باشند. این روش روی جوهر مدل های بسیار متنوعی از پرینترها و دستگاه های فتوکپی کار می کند و به راحتی قابل استفاده است. تیم سازنده می گوید شرکت های مختلفی برای داشتن این فناوری به آنها مراجعه کرده اند تا اولین دستگاه Unprint دنیا را به بازار بفرستند. اگر استفاده از این فناوری فراگیر بشود ممکن است صرفه جویی زیادی در مصرف کاغذ به وجود بیاید و جان هزاران درخت نجات پیدا کند. کافی است تصور کنید تمام جزوه هایی که بعد از امتحانات بلامصرف می مانند، تبدیل به کاغذ های سفید بشوند.




منبع :    narenji.ir 

جملات تأمل برانگیز :

امام علی (علیه السلام) :

بزرگترین عیب برای دنیا ، همین بس كه بی وفاست.

 

دکتر شريعتي :

ترجيح مي دهم با کفش هايم در خيابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اينکه در مسجد بنشينم و به کفش هايم فکر کنم.


کوروش کبیر :

من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد ، زیرا شادمانی او شادمانی من است.


رابرت لی فراست :

نیمی از مردم جهان، افرادی هستند که چیزهایی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستن ونیم دیگرافرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند ،اما همیشه در حال حرف زدن هستند.


گاندی :

درد من مرگــــ مردمی استـــــ که گدایی را قناعتـــ ، بی عرضگی را صبر وبا تبسمی بر لبـــــ این حماقتها را حکمتـــــ خدا مینامند.

داستان زیبا :

بهلول و استاد :

روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردهایش می گوید: من در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم.یک اینکه می گوید خدا دیده نمی شود . پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.دوم می گوید : خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خوداز جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد...سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالیکه چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد.اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادندو او را به نزد خلیفه آوردند.خلیفه گفت : ماجرا چیست؟ استاد گفت : داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند.بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟گفت : نه بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟ پس من مجبور بودم وسزاوار مجازات نیستم.استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت!!!ا

 

داستان زیبا :

: عارف

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست

پرسیدند : کجا میروی ؟

 گفت: میروم با آتش، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند.

نه به خاطر رفاه در بهشت و ترس از جهنم...