زندگی نامه شیخ ابوالحسن خرقانی (قسمت دوم) :
شیخ ابوالحسن علی
بنجعفربن سلمان خرقانی عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری از چهرههای
بسیار درخشان عرفان ایرانی است كه در آزاداندیشی و مردمگرائی جهانی و
وسعت نظر انسانی و تفكر والای عرفانی ممتاز و كمنظیر است. گفتار و
كردار این عارف كیهانگرای ایرانی كه در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن
پنجم هجری در خرقان قومس « كومش » استان حالیه سمنان می زیسته است. در طی
گذشت نزدیك به یكهزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمش عارفان و
شاعران و متفكران و محققان بوده است.
وی در سال 351 یا 352 هجری در قصبه
خرقان قومس از توابع بسطام متولد شده و در روز سهشنبه دهم محرم(عاشورا)
سال 425 هجری در هفتاد و سه سالگی در همان قصبه خرقان جهان را بدرود گفته
است. مشهور است كه علاوه بر همشهری وی یعنی بایزید بسطامی عارف بزرگوار و
عالیمرتبه قرن دوم و سوم هجری كه شیخ و مقتدای حال جذبه و تفكر او بوده
است مانند عارف معروف معاصر خود شیخ ابو سعید ابوالخیر خرقه ارشاد و طریقت
از شیخ ابوالعباس احمد بن محمد عبدالكریم قصاب آملی داشته است.
در منقولات و حكایات باقی مانده است كه
شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف مشهور و ابوعلی سینا فیلسوف نامی و ناصر خسرو
قبادیانی علوی، شاعر و متفكر ایرانی كه معاصر شیخ ابوالحسن خرقانی بودهاند
به خرقان رفته و با وی صحبت داشته و مقام معنوی وی را ستودهاند. ونیز
گفتهاند كه سلطان محمود پادشاه مقتدر غزنوی بدیدار شیخ ابوالحسن خرقانی
رفته و از وی كسب فیض كرده و نصیحت خواسته است.
از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن
خرقانی خواجه عبدالله انصاری عارف قرن پنجم هجری است كه سالها در خرقان
زیسته و از انفاس پر بركت شیخ ابوالحسن خرقانی كسب فیض و معلومات كرده است.
در مورد ارتباط معنوی بایزید بسطامی عارف قرن دوم و سوم هجری با شیخ
ابوالحسن خرقانی كه از وفات بایزید 234 هجری تا تولی شیخ ابوالحسن 351 یا
352 هجری یكصد و هفده یا هجده سال فاصله است مطالب زیادی در آثار نویسندگان
و محققان به ویژه عارفان قرنهای بعد آمده است كه قابل توجه و تأمل
میباشد. بدیهی است اینگونه ارتباطات آشكار مؤید بقای روح و استمرار و
انتقال هویت و معنویت پنهان از چشم ظاهربین بشری است كه فهم ضعیف و محدود
ما به ندرت قادر به درك جلوههائی از آن میباشد.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری مینویسد:
نقل است كه شیخ ابوالحسن در ابتدا
دوازده سال در خرقان نماز خفتن به جماعت كردی و روی به خاك بایزید نهادی و
بسطام آمدی 3 فرسنگ و باستادی و گفتی بار خدایا از آن خلعت كه بایزید را
دادهای ابوالحسن را بویی ده و آنگاه بازگشتی، وقت صبح را به خرقان بازآمدی
و نماز بامداد به جماعت به خرقان دریافتی بر طهارت نماز خفتن.
نقل است كه وقتی دزدی بسر بازی شده بود
تا پی او نتوانند دیدن و نتوانند برد. شیخ گفته بود من در طلب این حدیث كم
از دزدی نتوانم بود تا بعد از آن از خاك بایزید بسرباز میشده بود و پشت بر
خاك او نمیكرد تا بعد از دوازده سال از تربت آواز آمد كه: ای ابوالحسن
گاه آن آمد كه بنشینی. شیخ گفت: ای بایزید همی همتی بازدار كه مردی امیام و
از شریعت چیزی نمیدانم و قرآن نیاموختهام آوازی آمد: ای ابوالحسن آنچه
مرا دادهاند از بركات تو بود. شیخ گفت: تو به صدو سیو اند سال پیش از من
بودی. گفت: بلی ولیكن چون به خرقان گذر كردمی نوری دیدمی كه از خرقان به
آسمان بر میشدی و سی سال بود تا به خداوند به حاجتی درمانده بودم بسرم ندا
كردند كه: ای بایزید به حرمت آن نور را به شفیع آر تا حاجت برآید گفتم:
خداوندا آن نور كیست؟ هاتفی آواز داد كه آن نور بنده خاص است و او را
ابوالحسن گویند، آن نور را شفیع آر تا حاجت تو برآید شیخ گفت چون به خرقان
رسیدم بیست و چهارم روز، جمله قرآن یباموختم و به روایتی دیگر است كه
بایزید گفت: فاتحه آغاز كن چون به خرقان رسیدم قرآن ختم كردم.
گویند شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در
خانقاه خود نوشته بود: « هر كس كه درین سرا درآید نانش دهید و از ایمانش
مپرسید.چه آن كس كه به درگاه باریتعالی به جان ارزد، البته بر خوان
ابوالحسن به نان ارزد .»
نگارنده « رفیع » این مضمون والای انسانی را چنین به نظم درآورده است :
بر سر در خانقاه خرقان
شیخ خرقان به لطف عرفان
این نكته نوشته بود از مهر
مهر فلك است تالی آن
هر كس كه در این سرا در آید
گر گرسنه بود یا كه عطشان
مهمان به خوان عارفان است
گر گبر بود و یا مسلمان
از مهر به خدمتش بكوشید
زیرا كه هم اوست پیك جانان
شایستهی نان ابوالحسن هست
آن كس كه خدای دادهاش جان
منبع : bastamnews.ir